
حجاب زنان مسلمان در بوسنی

نامه ی یک برادر شوهر به زن داداش ..
"من هم مثل داداشت، جونمم واسه خواهرم میدم، اما خواهشا جلوی من از حجابت کم نذار " ...






آرایشگر گفت: عروس خانوم! دیگه کارت تموم شده. آقا داماد هم که بالا، دم در منتظره. ایشالا خوشبخت شی.بلند شد.
میدانست مرد زندگیاش از معطلی خیلی خوشش نمیآید. به خواهرش گفت: چادرم کو؟
و خواهرش چادر سفیدی را سرش انداخت.
دست گرفت به چادر و دور صورتش، به آرامی لبههای چادر را مرتب کرد.
آرایشگر گفت: خیلی خب دیگه! موهاتو خراب کردی که دختر! یه ذره شلتر بگیر .
وقتی میگم شنل کرایه کن، برای همینه دیگه…
رو کرد به آرایشگر و گفت:من بیشتر از موهام ، نگران آخرتم هستم
موهام خراب بشه ، بهتر ازینه که یه عمر زندگی و آخرتم خراب بشه…


بارها من این را گفتهام؛ در زیارت خانوادههای شهدا، اغلب اوقات مادران شهید را شجاعتر و مقاومتر از پدران شهید یافتم. مگر محبت مادر را میشود با محبت پدر مقایسه کرد؟ روح لطیف زنانه، آن هم نسبت به جگرگوشه، این را پرورش بدهد، بزرگ کند مثل دستهی گل، بعد راضی بشود که او برود میدان جنگ و به شهادت برسد؛
بعد برای اینکه جمهوری اسلامی دشمنشاد نشود، بر جنازهی او گریه هم نکند!
که بنده مکرر به این خانوادههای شهدا گفتم گریه کنید؛ چرا گریه نمیکنید؟ گریه ایرادی ندارد. گریه نمیکردند، میگفتند میترسیم جمهوری اسلامی دشمنشاد شود. «زن مگو، مردآفرین روزگار» زنهای ما اینهایند؛ امتحان خوبی دادند.
۱۳۹۱/۰۲/۲۳
«إِذا رَأَیتَ مِن أَخیکَ ثَلاثَ خِصالٍ فَارجُهُ اَلحَیاءُ وَالمانَةُ وَالصِّدقُ»
هر گاه در برادر (دینى) خود سه صفت دیدى به او امیدوار باش حیا، امانتدارى و راستگویى.
![امام صادق علیه السلام میفرمایند: « نگاه [شهوت آلود] ، تیری مسموم از تیرهای شیطان است و چه بسا نگاه شهوت آلودی که حسرتی طولانی بر جای میگذارد»](http://hejabpix.persiangig.com/image/poster/hejabpix.ir--9.jpg)
خیابان ها را که بنگری پر است از موجوداتی به نام {انسان}.
زنانی که چه راحت خود را اسباب سرگرمی نگاه نامردان کرده اند
و چقدر به دور از انسانیت خود را جست و جو می کنند.انگار زهرا و زینب را نمی شناسند،
و مردانی از تبار خاموشی که غیرتشان در خواب زمستانی فرو رفته و همچنان دور از گرمای خون حسین روزگار می گذرانند..
چه بازی زیبایی، دوسر باخت است.
مردها انگار نام علی را نشیده اند و انگار نام عباس به گوششان نخورده.
پیاده رو ها باریک اند و ازدحام جمعیت زیاد و چه صحنه ی نمایشی ساخته اند این انسان نماها..{نمایش ارزش فروشی}..
و نمی بینند نخ هایی که از دست ها و پاها و سرهاشان آویزان است.
و براستی کارگردان این نمایش کیست؟
دخترکان نازهایشان را به خیابان آورده اند
و پسرکان نیازهایشان را
و اینان چقدر از حسین دورند و چه ساده علی را گم کرده اند.و در این میان تکلیف ما چیست؟
همسنگران:شما آوینی ها و کاظمی های زمان هستید .
پس پیرو خط ولایت و در سایه ی رهنمود های رهبری یاعلی گفته و فکری کنید تا حسین را از شما نگرفته اند.






