مناظره امام رضا (ع) با عالمان بزرگ مسیحی ، یهودی ، زردشتی و نصرانی
هدف مأمون از این کار این بود که به
پندار خویش مقام امام رضا رضا (ع) را در انظار مردم پایین بیاورد ، به گمان اینکه امام
رضا (ع) تنها به مسائل ساده ای از قرآن و حدیث آشناست و از فنون علم و استدلال بی
بهره است .
این مجلس تشکیل شد و مأمون رو به جاثلیق کرد و گفت : ای جاثلیق ! این پسر عموی من ، موسی بن جعفر (ع) است . او از فرزندان فاطمه (س) دختر پیامبر ما ، و فرزند علی بن ابیطالب (ع) است . من دوست دارم با او سخن بگویی و مناظره کنی ، اما طریق عدالت را در بحث رها مکن .
جاثلیق گفت : ای امیر مؤمنان!! من چگونه بحث و گفتگو کنم که {با او قدر مشترکی
ندارم} او به کتابی استدلال می کند که من منکر آنم و به پیامبر عقیده دارد که من
به او ایمان نیاورده ام .
در اینجا امام رضا (ع) شروع به سخن کرد و فرمود :
ای نصرانی ! اگر به انجیل خودت برای تو استدلال کنم اقرار خواهی کرد ؟
جاثلیق گفت : آیا می توانم گفتار انجیل را انکار کنم ؟ آری به خدا سوگند اقرار
خواهم کرد هرچند به ضرر من باشد .
امام رضا (ع) فرمود : هرچه می خواهی بپرس و جوابش رو بشنو .
جاثلیق : درباره نبوت عیسی و کتابش چه می گویی ؟ آیا چیزی از این دو را انکار می
کنی ؟
امام رضا (ع) : من به نبوت عیسی و کتابش و به آنچه به امتش بشارت داده و حواریون
به آن اقرار کرده اند ، اعتراف می کنم ، و به نبوت ( آن ) عیسی که اقرار به نبوت
محمد (ص) و کتابش نکرده و امتش را به آن بشارت نداده کافرم !
جاثلیق : آیا به هنگام قضاوت از دو شاهد عادل استفاده نمی کنی ؟
امام رضا (ع) : آری .
جاثلیق : پس دو شاهد از غیر اهل مذهب خود از کسانی که نصاری شهادت آنان را مردود
نمی شمارند بر نبوت محمد (ص) اقامه کن و از ما نیز بخواه که دو شاهد بر این معنا
از غیر اهل مذهب خود بیاوریم .
امام رضا (ع) : هم اکنون انصاف را رعایت کردی ای نصرانی ، آیا کسی را که عادل بود
و نزد مسیح ، عیسی بن مریم مقدم بود می پذیری ؟
جاثلیق : این مرد عادل کیست ، نامش را ببر ؟
امام رضا (ع) : درباره « یوحنای » دیلمی چه می گویی ؟
جاثلیق : به به ! محبوبترین فرد نزد مسیح را بیان کردی !
امام رضا (ع) : تو را سوگند می دهم آیا انجیل این سخن را بیان می کنند که یوحنا
گفت : حضرت مسیح مرا از دین محمد عربی با خبر ساخت و به من بشارت داد که بعد از او
چنین پیامبری خواهد آمد ، من نیز به حواریون بشارت دادم و آنها به او ایمان آوردند
؟
جاثلیق گفت : آری ! این سخن را یوحنا از مسیح نقل کرده و بشارت به نبوت مردی و نیز
بشارت به اهل بیت و وصیش داده است ؛ اما نگفته است این در چه زمانی واقع می شود و
این گروه را برای ما نام نبرده تا آنها را بشناسیم .
امام رضا (ع) : اگر ما کسی را بیاوریم که انجیل را بخواند و آیاتی از آن را که نام
محمد (ص) و اهل بیتش و امتش در آنها است ، تلاوت کند آیا ایمان به او می آوری ؟
جاثلیق : بسیار خوب است .
امام رضا (ع) به نسطاس فرمود : آیا سفرِ سوم انجیل را از حفظ داری ؟
نسطاس گفت : بلی ، از حفظ دارم .
سپس امام رضا به رأس الجالوت (بزرگ یهودیان) رو کرد و فرمود : آیا تو هم انجیل را
می خوانی ؟ گفت آری به جان خودم سوگند . فرمود سِفرِ سوم را بر گیر ، اگر در آن
ذکری از محمد و اهل بیتش بود به نفع من شهادت ده و اگر نبود شهادت نده . سپس امام
رضا ( ع) سفر سوم را قرائت کرد تا به نام پیامبر (ص) رسید ، آنگاه متوقف شد و رو
به جاثلیق کرد و فرمود : ای نصرانی ! تو را به حق مسیح و مادرش آیا قبول داری که
من از انجیل باخبرم ؟
جاثلیق
: آری .
سپس امام رضا (ع) نام پیامبر (ص) و اهل بیت و امتش را برای او تلاوت کرد ؛ سپس
افزود : ای نصرانی ! چه می گویی ، این سخن عیسی بن مریم است ؟ اگر تکذیب کنی آنچه
را که انجیل در این زمینه می گوید ، موسی و عیسی هر دو را تکذیب کرده ای و کافر
شده ای .
جاثلیق : من آنچه را که وجود آن در انجیل برای من روشن شده است انکار نمی کنم و به
آن اعتراف دارم .
امام رضا (ع) : همگی شاهد باشید او اقرار کرد ، سپس فرمود : ای جاثلیق هر سوالی می
خواهی بکن .
جاثلیق : از حواریون عیسی بن مریم خبر ده که آنها چند نفر بودند و نیز خبر ده که
علمای انجیل چند نفر بودند ؟
امام رضا (ع) : از شخص آگاهی سؤال کردی ، حواریون دوازده نفر بودند و اعلم و افضل
آنها لوقا بود . ( اما علمای نصاری سه نفر بودند : یوحنای اکبر در سرزمین باخ ،
یوحنای دیگری در قرقیسا و یوحنای دیلمی در رجاز و نام پیامبر و اهل بیت و امتش نزد
او بود ، و او بود که به امت عیسی و بنی اسرائیل بشارت داد . )
سپس فرمود : ای نصرانی ! به خدا سوگند ما ایمان به آن عیسی داریم که ایمان به محمد
داشت ، ولی تنها ایرادی که به پیامبر شما عیسی داریم این بود که او کم روزه می
گرفت و کم نماز می خواند !
جاثلیق ناگهان متحیر شد و گفت : به خدا سوگند علم خود را باطل کردی و پایه کار
خویش را ضعیف نمودی و من گمان می کردم تو اعلم مسلمانان هستی .
امام رضا (ع) : مگر چه شده ؟
جاثلیق : به خاطر اینکه می گویی عیسی ضعیف و کم روزه و کم نماز بود ، در حالی که
عیسی حتی یک روز را افطار نکرد و هیچ شبی را (به طور کامل) نخوابید و صائم الدهر و
قائم اللیل بود .
امام رضا (ع) : برای چه کسی روزه می گرفت و نماز می خواند ؟!
جاثلیق نتوانست پاسخ گوید و ساکت شد {زیرا اگر اعتراف به عبودیت عیسی می کرد با
ادعای الوهیت او سازگار نبود}
امام رضا (ع) : ای نصرانی ! سؤال دیگری از تو دارم .
جاثلیق با تواضع گفت : اگر بدانم پاسخ می گویم .
امام رضا (ع) : تو انکار می کنی که عیسی مردگان را به اذن خداوند متعال زنده می
کرد ؟
جاثلیق در بن بست قرار گرفت و بنا به ناچار گفت : انکار می کنم ، چرا که آن کس که
مردگان را زنده کند و کور مادرزاد و مبتلا به برص را شفا دهد او پروردگار است و
مستحق الوهیت .
امام رضا (ع) : حضرت الیسع نیز همین کار را می کرد و او بر آب راه می رفت و مردگان
را زنده کرد و نابینا و مبتلا به برص را شفا داد ، اما امتش قائل به الوهیت او
نشدند و کسی او را عبادت نکرد . حزقبل پیامبر نیز همان کار مسیح را انجام داد و
مردگان را زنده کرد .
سپس رو به رأس الجالوت کرده فرمود : ای راس الجالوت ، آیا اینها را در تورات می
یابی که بخت النصر اسیران بنی اسرائیل را در آن زمان که حکومت با بیت المقدس
مبارزه کرد به بابل آورد ، خداوند حزقیل را به سوی آنها فرستاد و او مردگان آنها
را زنده کرد ؟ این واقعیت در تورات مضبوط است ، هیچ کس جز منکران حق از آن را
انکار نمی کنند .
راس الجالوت : ما این را شنیده ایم و می دانیم .
امام رضا (ع) : راست می گویی ، سپس افزود : ای یهودی این سِفر از تورات را بگیر و
آنگاه خود شروع به خواندن آیاتی از تورات کرد ، مرد یهودی تکانی خورد و در شگفت
فرو رفت .
سپس امام رضا رو به نصرانی کرد و قسمتی از معجزات پیامبر اسلام را درباره زنده شدن
بعضی از مردگان به دست او و شفای بعضی از بیماران غیرقابل علاج را به برکت او
برشمرد و فرمود : با این همه ما هرگز او را پروردگار خود نمی دانیم ، اگر به خاطر
اینگونه معجزات ، عیسی را خدای خود بدانید باید « الیسع و حزقیل » را نیز معبود
خویش بشمارید . زیرا آنها نیز مردگان را زنده کردند و نیز ابراهیم خلیل پرندگانی
را گرفت و سر برید و آنها را بر کوه های اطراف قرار داد ، سپس آنها را فرا خواند و
همگی زنده شدند .
موسی بن عمران نیز چنین کاری را در مورد هفتاد نفر که با او به
کوه طور آمده بودند و بر اثر صاعقه مردند انجام داد ، تو هرگز نمی توانی این حقایق
را انکار کنی ،زیرا تورات و انجیل و زبور و قرآن از آن سخن گفته اند . پس باید همه
اینها را خدای خویش بدانیم .
جاثلیق پاسخی نداشت بدهد ، تسلیم شد و گفت : سخن ، سخن توست و معبودی جز خداوند
یگانه نیست .
سپس امام رضا (ع) در باب کتاب اشعیا از او و راس الجالوت سوال کرد . او گفت : من
از آن بخوبی آگاهم . فرمود : این جمله را به خاطر دارید که اشعیا گفت : من کسی را
دیدم که بر دراز گوشی سوار است و لباسهایی از نور در تن کرده ( اشاره به حضرت مسیح
) و کسی را دیدم که بر شتر سوار است و نورش مثل نور ماه ( اشاره به پیامبر اسلام
(ص) ) گفتند : آری اشعیا چنین سخنی را گفته است .
امام رضا (ع) افزود : ای نصرانی ، این سخن مسیح را در انجیل به خاطر داری که فرمود
: من به سوی پروردگار شما و پروردگار خودم می روم و « بارقلیطا(1) » می آید و
درباره من شهادت بحق میدهد . ( آنگونه که من درباره او شهادت داده ام ) و همه چیز
را برای شما تفسیر می کند ؟
جاثلیق : آنچه را از انجیل می گویی ما به آن معترفیم .
سپس امام رضا (ع) سؤالات دیگری درباره انجیل و از میان رفتن نخستین انجیل و بعد
نوشته شدن آن بوسیله ی چهار نفر : مرقس ، لوقا ، یوحنا و متی که هر کدام نشستند و
انجیلی را نوشتند {انجیل هایی که هم اکنون موجود و در دست مسیحیان است} ، سخن گفت
و تناقض هایی از کلام جاثلیق گرفت .
جاثلیق به کلی درمانده شده بود ؛ به گونه ای که هیچ راه فرار نداشت . لذا هنگامی
که امام رضا (ع) بار دیگر به او فرمود : ای جاثلیق ، هر چه می خواهی سوال کن ، او
از هرگونه سوالی خود داری کرد و گفت : اکنون شخص دیگری غیر از من سوال کند ، قسم
به حق که گمان نمی کردم در میان مسلمانان کسی مثل تو باشد.(2)
__________________________
1- مقصود ازپارقلیطا یا فارقلیطا که حضرت مسیح از آمدن او خبر داده است، حضرت محمد
(ص) می باشدو این پیشگویی در انجیل یوحنا در ابواب 14و 15 و 16 وارد شده است.(
اطلاعات بیشتر در قسمت بشارات عهدین خواهد آمد.)
2- کتاب سیره پیشوایان –مهدی پیشوایی